احساس و خلاقیت: بداهه نوازی جاز شادی شبکه‌های مغزی متفاوتی را فعال می‌کند تا غم
احساس و خلاقیت: بداهه نوازی جاز شادی شبکه‌های مغزی متفاوتی را فعال می‌کند تا غم
Anonim

موسیقی، فیلم، شعر و سایر اشکال هنری اغلب احساسات قوی را برمی انگیزند. یک مطالعه جدید اسکن مغز به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه احساسات با تمرکز انحصاری بر روی یک نوع هنرمند: پیانیست‌های جاز، بر فرآیند خلاقیت تأثیر می‌گذارد. محققان دانشکده پزشکی جان هاپکینز نشان دادند که احساس شادی، غمگینی یا خنثی بر روشن شدن بخش‌هایی از شبکه خلاقیت مغز تأثیر می‌گذارد… و تا چه حد.

نویسندگان این مطالعه نوشتند: «احساسات و خلاقیت ارتباط تنگاتنگی با هم دارند» و افزودند «مکانیسم‌های عصبی زیربنایی خلاقیت ممکن است به حالت عاطفی بستگی داشته باشد». در حالی که محققان مختلف فعالیت سلول های مغز را در طول کارهای خلاقانه مورد مطالعه قرار داده اند، هیچ یک به طور مستقیم به بیان احساسات در حین بداهه نوازی جاز نپرداخته اند. به طور خاص جاز بسیار انعطاف‌پذیر است و نوازندگان را قادر می‌سازد تا انواع مختلفی از ویژگی‌های موسیقی، از جمله لحن و ریتم را برای بیان یک احساس ترکیب کنند.

برای مطالعه جدید، تیم تحقیقاتی از فناوری fMRI برای کشف آنچه در مغز هنگام بداهه نوازی پیانو با الهام از نشانه‌های احساسی خاص رخ می‌دهد، استفاده کرد. به طور خاص، تیم می‌خواست تشخیص دهد که آیا انگیزه عاطفی خاص یک نوازنده بر سیستم‌های مغزی که در فرآیند خلاقیت او دخیل هستند یا خیر تأثیر می‌گذارد.

برای انجام این کار، تیم تحقیقاتی به 12 پیانیست حرفه‌ای جاز سه عکس مجزا نشان دادند که نشان‌دهنده یک احساس مثبت، منفی یا مبهم بود و از آن‌ها خواست تا برای هر کدام آهنگ‌های جداگانه‌ای را بداهه بسازند. برای عکس مثبت، یک زن لبخند می زند. برای منفی، همان زن مضطرب به نظر می رسد. برای تصویر مبهم، او هیچ احساس واضحی را نشان نمی دهد.

در اسکنر مغز، پیانیست‌ها موسیقی را به عنوان تفسیری از احساسات او در هر عکس، بر روی کیبورد می‌نویسند. در همین حال، تیم تحقیقاتی که توسط دکتر چارلز لیمب، جراح و ساکسیفونیست برجسته جاز رهبری می شد، فعالیت هایی را که در مغز هر نوازنده رخ می داد مشاهده کردند.

احساسات مختلف = فعالیت سلولی متفاوت مغز

لیمب و همکارانش در اسکن ها چه دیدند؟ تلاش برای بیان یک احساس خاص به طور قابل توجهی مدارهای عصبی نوازندگان را تغییر داد. محققان کشف کردند که قصد عاطفی مستقیماً اتصال آمیگدال (یک ناحیه مغز مرتبط با احساسات) و اینسولا (ناحیه مغز مرتبط با آگاهی) را تعدیل می کند. با این حال، فعال یا غیرفعال‌سازی یکنواخت نبود - نحوه روشن شدن مغز به وضعیت عاطفی خاص بستگی داشت.

به عنوان مثال، غیرفعال شدن بیشتر قشر پیشانی پشتی جانبی (DLPFC) در طول یک بداهه مثبت در مقایسه با یک اصلاح منفی یا مبهم رخ داد. از آنجایی که DLPFC ناحیه مغزی است که با برنامه ریزی و نظارت بر رفتار مرتبط است، محققان بر این باورند که غیرفعال شدن بیشتر احتمالاً نشان دهنده ورود یک نوازنده به یک «شیار» یا «منطقه» است. جالب اینجاست که بداهه‌پردازی‌های غم‌انگیز بخش‌هایی از مغز را به‌کار می‌گیرند که مربوط به پاداش است، که نشان می‌دهد انگیزه ابراز ناراحتی از طریق هنر ممکن است از انگیزه‌ای متفاوت، هرچند هنوز خوشحال‌کننده باشد.

ناحیه حرکتی تکمیلی (SMA) نیز در حین بداهه پردازی مثبت نسبت به بداهه منفی یا مبهم کمتر فعال بود.

نویسندگان، که اضافه کردند فقدان فعالیت SMA می‌نویسند: «SMA اغلب در طول کارهایی که شامل نظارت مستمر بر تناسب خروجی موتور، از جمله ضربه زدن ریتمیک است، فعال است. ابتکار."

مهمتر از همه، محققان گفتند که کاهش فعالیت SMA صرفاً به سطح فعالیت حرکتی مربوط نمی شود، زیرا به طور متوسط، نوازندگان نت های بیشتری را در طول بداهه نوازی مثبت در مقایسه با منفی یا مبهم می نواختند.

به طور کلی، هر بداهه عاطفی تغییراتی را در شکنج زاویه‌ای، پراکونئوس و نواحی زبان پریسیلویا (همراه با تغییرات ذکر شده در DLPFC و SMA) ایجاد می‌کند. لیمب و همکارانش می نویسند: «در بداهه نوازی جاز، برخی از حالات احساسی ممکن است نوازندگان را به حالت های جریان عمیق تر یا تحریک قوی تر مراکز پاداش باز کند.

بر اساس این نتایج، تیم بر این باور است که میل به ایجاد هنر ممکن است از تمایل به تحریک این مناطق مغز ناشی شود. هنر نیز مانند غذا، ذهن را تغذیه می کند.

محبوب موضوع